• Ad not found

آیا حیوانات فرهنگ دارند؟


بیاباما حریم حرفه ای همکاران دامپزشک را رعایت می کند و از توضیح درمان و کاربرد دارو ها در مطالب خودداری می نماید

در جزیره کوشیما Koshima در ژاپن، قبیله ای از میمونهای ماکاکو macaque زندگی می کنند.
در سال 1950 گروهی از دانشمندان برای مطالعه روی این میمونها وارد این جزیره شدند.

در جزیره کوشیما  Koshima در ژاپن، قبیله ای از میمونهای ماکاکو  macaque  زندگی می کنند. در سال ۱۹۵۰ گروهی از دانشمندان برای مطالعه روی این میمونها وارد این جزیره شدند. یک روز یک میمون ماده بنام Imo (به ژاپنی یعنی سیب زمینی) تصمیم گرفت سیب زمینی هاش را قبل از خوردن در آب رودخانه فرو ببرد. دلیل او برای اینکارخیلی ساده و قابل قبول بود. او روی سیب زمینی هایش شن دیده بود و قصد داشت آنرا بشوید. هیچکدام از میمونهای دیگر که حتی بزرگتر و بالغ تر از او هم بودند تا حالا چنین چیزی به فکرشان نرسیده بود. تنها کاری که آنها می کردند این بود که خاک روی سیب زمینی ها را با دست پاک کنند.

برادر و خواهر های ایمو وقتی این رفتار عجیب او را دیدند و چون میمون کارش تقلید است شروع کردند به شستن سیب زمینی ها در آب رودخانه. بزودی مادرش هم همینکار را تکرار کرد و ناگهان تمام خانواده شروع کردند به لذت بردن از خوردن سیب زمینی های شسته شده.

چیزی که دانشمندان در سالهای بعد دیدند یک تغییر رفتاری واضح در میان تمام میمونهای جزیره بود. رفتار شستن سیب زمین ها به تمام میمونهای جزیره سرایت کرده بود.

اما خوردن سیب زمینی های شسته شده در آب رودخانه تنها چیزی نبود که میمونها یاد گرفته بودند. در سالهای بعد ایمو کشف کرده بود که از خوردن سیب زمینی بیشتر لذت ببرد به این نحو که بجای شستن آنها در آب رودخانه ، آنها را در آب شور اقیانوس بشوید تا مزه بهتری پیدا کنند. بعد از هر گازی که او به سیب زمینی می زد مجددا آنرا داخل آب شور فرو می برد تا مزه اش بهترشود.

این رفتار به سرعت در جمعیت میمونها شیوع پیدا کرد و بعده در نسلهای بعد هم دیده شد. هم اکنون که از آن میمونهای قبلی هیچکدام زنده نمانده است میمونهای جزیره کوشیما همچنان از طعم سیب زمینی های شسته شده و خوشمزه لذت می برند.

 .

فرهنگ حیوانات:

آیا این رفتار و عادت مصرف سیب زمینی فقط یک رفتار ساده یک گروه از حیوانات است و یا می توان آنرا یک فرهنگ در نظر گرفت؟

در ۱۹۷۱ هانس کومر ( Hans Kummer ) مشاهده ای برای تطابق پذیری گونه ها به محیط زیست انجام داد که شامل دو مرحله بود: تطابق فیلوژنیک phylogenetic adaptation (تکامل  تدریجی گونه ها در سطح ژنتیکی) و تغییر تطابقی adaptive modification ( تطابق پذیری هر عضو یک گونه با محیط زیست فعلی اش)

 

The latter, adaptive modification, can arise as a result of ecological factors such as climate change or an increase in predators. Alternatively, a species may adapt due to social factors–adapting due to the influence of others in the animal’s social group. Then, Kummer suggests that if a species exhibits unique changes in behavior due to social factors, the result can be considered a form of culture.

This fits perfectly with the story of the monkeys above. However, when the story was originally published, many anthropologists and psychologists were uncomfortable with labelling their new behavior as “culture”. These critics saw the behavior of the monkeys as nothing remotely close to our own sense of human culture; after all, we humans have our many languages, customs, local cuisines, and art, all of which would be considered aspects of culture far beyond this single behavioral change seen in the monkeys.

One might see this as mere linguistic nit-picking, as the boundaries of the term culture are not exactly clear. But after a landmark study was published in Nature in 1999 describing the localized habits and behaviors of chimpanzees in seven separate environments, even critics found it difficult to disagree with the notion that chimpanzees exhibit behavioral patterns similar to what we consider human culture.

This study, by Andrew Whiten and his colleagues, discovered 39 unusual habits specific to certain monkey populations where the catalyst was found to be social rather than ecological adaptation. These were habits that included patterns of tool usage, grooming and courtship behaviors, and meal-time activities. For example, some populations would catch ants on a short stick and eat them one by one. Others, on the other hand, had discovered a more efficient technique of catching ants on a longer stick, many at a time, and sweeping them all into the mouth at once.

Some populations picked their nostrils with sticks. Some cracked open hard-shelled foods by smashing them onto wood; others used stone. Some monkeys would even dance at the start of a rainfall.

These are habits that almost certainly did not derive from genetics; it would be difficult to imagine that evolutionary pressure would cause a monkey to dance in the rain or change the way she fishes for ants. Further, Whiten found significant behavioral differences even in two populations of the same species living apart, providing evidence against any genetic explanation for their habits.

The evidence overwhelmingly points to the idea that chimpanzees are not only highly capable of creating new customs and behaviors, but spreading them through their social nature. It is, in this way, that we see the “culture” of monkeys–a method of passing on habits and customs not so different from the way human culture develops.


When we think of culture, we nearly always think of human culture. But we are not unique nor alone in our ability to develop peculiar social behaviors. In fact, we hardly need to look beyond ourselves to find other animals who, like us, can learn from one another, develop new customs and practices, and pass their knowledge on to future generations.

As humans, it is always humbling to realize that we are not so different from the animals around us because we, too, are only animals.

منبع:   alfre.dk

گروه
این مطلب توسط :
گروه ترجمه بیاباما برای سایت byabama.com ارسال شده است

تعداد بازدید از این صفحه : 463 بازدید

تمام مطالب منتشر شده در سایت توسط دامپزشک تایید شده اند. استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز است..

  • Ad3