• Ad3

سرباز مریوانی برای نجات یک حیوان پای خود را از دست داد


سربازی برای نجات یک سگ پایش را از دست داد

سربازی در عجیب شیر بنام سید محمد باختر، برای نجات یک سگ ناگهان پایش روی مین رفت و به شدت زخمی شد و نهایتا پایش را از دست داد.


در خبرهای رسمی به نقل از مسئول روابط عمومی مرکز مدیریت حوادث و فوریت‌های پزشکی آذربایجان‌شرقی آمده بود: این سرباز روز گذشته از بیمارستان امام رضا تبریز ترخیص شده است.

سید محمد باختر سرباز ۱۹ ساله مریوانی در روز شنبه ۲۷ آذر  ۹۶ در پادگان عجب‌شیر به هنگام بیرون آوردن سگی که در سیم‌های خاردار گرفتار شده بود، بدر اثر انفجار یک  مین باقیمانده در زمین اطراف پادگان، دچار جراحت شد. 

پدر این سرباز  گفته، این اتفاق در روز  ۲۷ آذر رخ داد. پسرم آنموقع در پادگان عجب شیر خدمت می کرد و در حدود ۱۱ ماه از خدمت اش می گذشت. این حادثه در ساعت  ۲ بعدالظهر روز شنبه رخ داد. زمانی که نگهبانی او به پایان می رسید و داشت پست خود را با سرباز بعدی تعویض می کرد. قبل از آن که به آسایشگاه خود برود می بیند که سگ کم جانی در سیم خاردار گیر کرده و زوزه می کشد. او دلش برای این سگ می سوزد و تصمیم می گیرد که او از بین سیم خاردار نجات دهد. ابتدا دست هایش را میان سیم خاردار در می آورد اما پس از چند بار تلاش نمی تواند کاملا این سگ را نجات دهد.

برای تلاش بیشتر پای دیگرش را آن طرف سیم خاردار می گذارد و بالاخره می تواند سگ را از بین آن نجات دهد.

پدر با بغض می گوید که سید محمد بی خبر از همه جا نمی دانسته که زیر پایش مین قرار دارد و با بلند کردن پایش، مین در همان لحظه منفجر می شود.

سربازان دیگر به دنبال صدای انفجار می روند و مشاهده می کنند  سید محمد در حالی که روی زمین افتاد و مچ پایش قطع شده، خونریزی فروانی دارد. همه در شوک بودند و نمی دانند چه کار کنند. بالاخره چند سرباز جمع می شوند و او را به بهداری پادگان می برند.

در بهداری چون شدت خونریزی زیاد بوده  تصمیم می گیرند سید محمد را به بیمارستان خارج از شهر منتقل کنند. وسیله نقلیه مناسب هم نداشته اند  و بنابراین چند ساعت منتظر می شوند تا آمبولانس از داخل شهر به پادگان بیاید. آمبولانس بالاخره می رسد و او را به بیمارستان امام رضا تبریز می رساند.

پدر محمد با بغض می گوید: نمی دانید پس از عمل چه وضعیت دردناکی در بیمارستان حاکم بود. او تا قبل از عمل فکر می کرد فقط مچ پایش قطع شده ولی پس از عمل که دید یک پایش را از زانو به پایین از دست داده، گریه و فریاد امانش را برید. طوری فریاد می زد که همه بیمارستان جلوی اتاق او جمع شده بودند.

بیاباما